۲۴ آموزه طلایی در مدیریت و مطیع کردن افراد برگرفته از زندگی کورش، پادشاه پارس

حدود چند سال پیش به عنوان اولین شغلم در سازمانی کارم رو شروع کردم، مسئولی بود که برای کنترل من و چند نفر دیگه که زیر دستاش بودیم خیلی به ما سخت میگرفت و  اذیتمون میکرد همیشه به خودم میگفتم اگه این نفر بره و من مسئول بشم حتمن یه جور دیگه این قسمت رو مدیریت میکنم.

اینجوری ام شد، چند ماه بعد که اون رفت من مسئول شدم و سه چهار نفر هم زیر دستم شدن. تو چند ماه اول دیدم حق با نفر قبلی بود اگه سخت نمیگرفتی کسی ازت حساب نمی برد ولی من دوست نداشتم اینجوری مدیریت کنم به همین خاطر شروع کردم به خوندن کتابهایی در زمینه مدیریت نیروی انسانی.

کتاب های شگفت انگیزی مثل گزیده برترین نکته های مدیریتیHarvard Business Review ، شهریار از ماکیاولی با ترجمه داریوش آشوری، هنر جنگ، تاریخ هرودوت با ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی و کورش نامه اثر گزنفون با ترجمه رضا مشایخی رو خوندم. این کتاب ها نحوه رفتار من با همکارام و به خصوص مردم رو به کلی عوض کرد.

تو این نوشته میخوام با استناد به قسمت هایی از کتاب کورش نامه شما رو با نحوه رفتار،  مدیریت و حکومت داری کورش آشنا کنم تا تو زندگی روزمره خودتون از این پندها استفاده کنید و اونها رو به کار بگیرید.

کورش نامه

کورش (کوروش) کبیر یا کورش بزرگ یا کورش دوم فرزند کمبوجیه و نواده کورش اول هست. کورش در قرن ۵ پیش از میلاد امپراتوری هخامنشی رو تاسیس کرد،  این امپراتوری حدود ۲۰۰ سال بر بیشتر آسیا حکومت می کرد.

کورش نامه یا تربیت کورش و یا سیروپدیا نوشته گزنفون شاگرد و دوست سقراط هست. کورش نامه جنبه تاریخی نداره و نوعی داستان به حساب میاد در واقع میتونیم بگیم که شیوه حکومت داری و شخصیت کورش در اون زمان باعث تحت تاثیر قرار گرفتن گزنفون شده و به همین خاطر او با الگو قرار دادن رفتار کورش، نمونه ای از یک حکومت عادل رو تو این کتاب به تصویر کشیده.

شخصیت های سیاسی بزرگی مثل توماس جفرسون، بنجامین فرانکلین، جان آدامز و هری ترومن که از بنیان گذاران سیاسی آمریکا هستند این کتاب رو خوندن و به عنوان راهنماشون در امور قرار دادن.

(تصویر بالا قسمتی از نامه توماس جفرسون، سومین رئیس جمهور امریکا به نوه اش هست که به او توصیه میکنه کتاب کورش نامه رو بخونه)

 نوشته های زیر دقیقن بریده هایی از متن کتاب هست که برام جالب بود و رو من تائیر گذاشت البته توضیحات کمی هم برای خوانا شدن متن اضافه کردم و اونها رو تو پرانتز گذاشتم.

توضیحات:

  • نام سیروس برگرفته از تلفظ اروپایی کورش هست (مثل اسم این خواننده زن)
  • کلمه پارس به معنی اسب و پارسی به معنی کسی که دارای اسب و یا سوار بر اسب است و کلمه فارسی معرب پارسی است.
  • بر اساس مستندات اثبات شده، کمبوجیه پدربزرگ کورش هست ولی تو این کتاب پدرش معرفی شده.
  • یکی از ایرادهایی که اندیشمندان به کورش می گیرن این هست که او دروغ گفتن و موارد غیر اخلاقی دیگه رو، در زمان ضرورت مجاز می دونست.
  • تصویر اول نوشته، پرچم سلسله هخامنشان هست.
  • شماره صفحات انتهای هر بریده متن تو پرانتز آورده شده.
  • کتاب، چاپ هشتم انتشارات علمی و فرهنگی هست.
  • درحال خوندن این نوشته بهتره واقع بین باشید.

 

خلاصه مطالب مهم کورش نامه اثر گزنفون

۱.

(کورش) دیگران را به اعمالی که می دانست خود مهارت بیشتری دارد ترغیب نمی کرد، بلکه به عملیاتی می پرداخت که می دانست حریف در آنها چالاک تر است و پیوسته می کوشید هر کاری را بهتر از رقیب خود انجام دهد. (۱۸)

 


 

۲.

(کورش در جواب کمبوجیه) به یاد دارم که می گفتی کسی که اسب سواری نمی داند نباید از خدایان بخواهد که او را در یک جنگ سواره مدد نماید و کسی که از تیر انداختن آگاه نیست نباید از خدایان بخواهد که او را بر تیراندازان زبر دست فایق گرداند و آن که سکانبانی نمی شناسد نباید کشتیرانی کند و بخواهد که به ساحل نجات برسد و کسی که تخم نمی پراکند نباید توقع برداشت محصول خوبی داشته باشد و کسی که درهنگام جنگ از خود دفاع نمی کند نباید از خدایان مسئلت نماید که که مغلوب دشمن نشود. (۳۱)

 


 

۳.

(کمبوجیه به کورش) این پند را خوب آویزه گوش خود کن که نباید تامل کرد تا ضرورت انسان را مجبور کند در صدد وسیله برآید، بلکه در عین نعمت است که باید در فکر قحطی بود، زیرا هر چه کمتر خود را محتاج نشان دهی بهتر و سهل تر از عهده فراهم کردن مایحتاج خود برخواهی آمد. در این صورت است که سربازان همیشه اطاعات از تو را بر خود فرض و واجب می دانند و احترامت نزد دیگران محفوظ خواهد ماند.(۳۲)

 


 

۴.

کورش پدر را مخاطب ساخته گفت: برای تشجیع سربازان و افزودن تهور و شجاعت آنان باید پیوسته امیدوارشان نگاه داشت. بلی فرزند، ولی این امر مانند آن است که شما سگان شکاری را پیوسته چنان بجهانید که گویی شکاری از دور دیده اید.

راست است که در چند بار اول چون آن صدا را شنیدند به هوای شکار به تاخت حاضر می شوند، اما چون چند بار گول خوردند، چنان چه فرصتی دست داد و واقعن شکاری دیدید و سگان را فراخواندید دیگر اعتنایی نمی کنند و اطاعت شما را نخواهند نمود.

امیدوار ساختن سربازان نیز همین گونه است اگر چندین بار سخنانتان دروغ درآمد، دیگر حتی در مواقعی که اطمینان حاصل است امیدوار ساختن موثر و مفید واقع نخواهد شد. پس باید  از دادن وعده هایی که انجام دادن آنها میسر نباشد احتزاز جست ولو این که چند باری نتایج نیکو حاصل شده باشد.(۳۵)

 


 

۵.

(کورش) من پس از تفکر زیاد معتقد شده ام که اگر بخواهند اطاعت نمودن را رایج و عمومی سازند باید آن را بستایند و به عکس، سرپیچی و نافرمانی را به شدت مورد ملامت و مواخذه قرار دهند.

پدر گفت: بلی فرزند من، اگر بخواهند از راه ترس اشخاص را وادار به اطاعت کنند، راه همین است که گفتی اما اگر بخواهند با رضا و رغبت اشخاص را به اطاعت خود در آورند، راه بسیار کوتاه تری هست. در واقع اگر مردم دریابند که کسی هست که بیشتر از آنان در صدد تامین منافع و رساندن خیر به آنهاست خود به خود اطاعت از او را بر خود واجب می شمارند این امر را می توانی در هزاران مورد، به خصوص نزد بیماران مشاهده کنی.

لابد دیده ای که بیماران با چه عجله ای دنبال پزشکان می فرستند و بدون چون و چرا دستورش را مطاع می دانند و بدان عمل می کنند.. در دریا ، ملوانان اطاعت از ناخدا را بر خود فرض می دانند.

گم شدگان وقتی بلدی یافتند بدون تردید از عقبش به راه می افتند اما چنان چه دریابند اطاعت و پیروی از کسی ممکن است مخل و مزاحم واقع شود نه از تنبیه و تهدید می هراسند و نه به تشویق و تقدیر گوش فرا می دهند، زیرا هیچ اتفاق نیفتاده است که کسی با طیب خاطر به دریافت پاداشی تن در دهد که علم دارد به این که به ضرر او تمام خواهد شد.

پس به این نتیجه می رسیم که هیچ وسیله ای برای تامین اطاعت محض وجود ندارد مگر این که از اطاعت کنندگان ماهر تر جلوه گر شویم. (۳۶)

 


 

6.

(کورش خطاب به کمبوجیه) آیا به چه وسیله شخصی در حرفه ای که برای خود مفید تشخیص داده است ماهر و توانا خواهد شد؟ (کمبوجیه) واضح است که اول باید آنچه را که در فن آموختنی است دریابد و تعلیم گیرد، کما این که تو در حرفه خود فن لشکرکشی را آموخته ای و اگر کاری پیش آید که به دانستن آن توفیق نیابد باید دست توسل و توکل به درگاه خدایان دراز کند و از این راه از دیگران گوی سبقت برباید.

سپس در مرحله عمل بکوشد تا بهترین راه را در پیش گیرد، در پیشه خود مراقبت نماید تا آن را به نحو احسن انجام دهد و همین مراقبت و بیداری در کار است که مرد را ماهر و هشیار می سازد و از غفلت و گمراهی مصون می دارد. و اما چون بخواهی محبوب پیروان خود واقع شوی و این امر به نظر من از همه اصول مهمتر است باید از همان روش تبعیت نمایی که برای جلب قلوب دوستان و یاران نزدیک خود پیروی می کنی،

یعنی از عمل نیک مضایقه روا نداری. راست است که رساندن خیر همه وقت و نسبت به همه کس کاری به غایت دشوار است اما باید در شادی کسانی که موفقیتی به دست آورده اند شادی کنی و در غم مستمندانی که مصیبتی به آنها روی آورده است غمگین باشی و بکوشی به نیازمندان کمک کنی یا اگر بیم داری که کسی در عمل خیری مانده و نمی تواند توفیق حاصل کند باید به مساعدتش بپردازی و از یاس و شکست نجاتش بخشی. این هاست علایم آشکار علاقه و محبت دو جانبه.
حال وارد عمل شویم: اگر فصل تابستان است، رئیس یا فرمان ده باید بیشتر از دیگران خود را در معرض حرارت آفتاب قرار دهد و چنان چه زمستان است باید کم تر از دیگران از سرما به خود هراس دهد. هم چنین در صحنه کار باید بیشتر از مرئوسین متحمل رنج و زحمت شد؛ چه در این صورت است که محبوب پیروان خود خواهش شد.

کورش از پدر پرسید: پس به عقیده تو بایستی که یک فرمان ده در همه چیز از متابعین خود بیشتر شجاعت و رشادت داشته باشد. پدر جواب داد: بلی باید ثبات و رشادتش مافوق دیگران باشد و به همه چیز احاطه داشته باشد .

اما ای فرزند این نکته را نیز بدان که انجام کارها به یک درجه رئیس و مرئوس را فرسوده نمی سازد، زیرا افتخار بار فرمان ده را سبک می سازد.کورش از پدر سوال کرد: پس وقتی سربازان دارای ضروریات خود شدند، سلامتی شان تامین شده از خستگی بیم نداشتند و در تمرین های نظامی آزموده شدند و یک دل و یک جهت مشتاق نشان دادن رشادت خود شدند و اطاعت و فرمان برداری از بزرگتر را بر خود فرض و واجب دانستند، آیا مصلحت می بینی که چنین سپاهی بی درنگ به سرکوبی دشمن گسیل شود؟

بلی، حتم داشته باشید که چنین سپاهی پیروز و مظفر خواهد شد، در غیر این صورت هر چه مردان شجاع و سپاهیان رشید داشته باشیم، بیشتر راه احتیاط را پیش خواهیم گرفت، زیرا معمولن چیزهایی را که ما عزیز و گرامی و ذی قیمت می دانیم، سعی می کنیم در محل امن و امانی بگذاریم.حال پدر بگو بدانم چگونه ممکن است بر سپاه خصم غلبه یافت.

پدر گفت: تو موضوعی را مطرح ساختی که حل آن به سادگی میسر نیست. در واقع برای به دست آوردن چنین موفقیتی باید شخص مکار، حیله گر، پرتزویر و در غارتگری و چپاول بر حریف چیره دست باشد. کورش به خنده گفت: مرا دلالت به چه کاری می کنی؟ پدر جوابش گفت: بلی به کاری که شایسته مردان بزرگ و واقع بین است. پس چگونه است که ما را در کودکی ترغیب می کردی که از این صفات دوری جوییم؟

حال نیز همان صفات را در روابط و معاملاتی که با دوستان و هم شهریان خود برقرار می سازید لازم می دانم ولی چون سر و کارتان با دشمن افتاد باید به انواع حیل بکوشید تا عرصه را بر او تنگ کنید. اما من این راه و روش را نیاموخته ام.

پس چرا تیر اندازی آموختی، چرا فن نیزه پرانی تعلیم گرفتی، چرا به انواع حیلت متشبث می شوی تا گرازی را در دام اندازی یا با تور از پا درآوری، چه طور گوزنی را به کمند یا به دام می کشی؟ چرا وقتی با ددان روبرو می شوی یا با شیر یا پلنگی مواجه شدی یا خرسی را  از دور دیدی در کمین می نشینی و به جای این که مستقیمن با او دست و پنجه نرم کنی به انواع حیل سعی می کنی غافلگیر و مغلوب و کنکوبش سازی؟

مگر گستردن دام، در کمین نشستن، طناب انداختن از جمله حیله ها و غدر و دغل کاری برای تفوق بر حریف نیست؟

بلی همه این ها در مورد حیوانات صحیح است. اما در مورد آدمیان. به خاطر دارم روزی در صدد بر آمدم با مکر و حیله کسی را بفریبم ولی استاد تنبیهم کرد. کمبوجیه گفت: در تعلیم فن تیر اندازی یا نیزه پرانی هیچ گاه انسان را هدف قرار نمی دهیم، بلکه نقطه ای را هدف گیری می کنیم بدون این که آزاری به کسی برسد، اما همین که در میدان جنگ با دشمنی رو به رو شدیم هدفمان سینه حریف است و به همین قرار در حین تعلیم کسی را دلالت نمی کنیم که رفیق خود را با مکر و خدعه بفریبد، بلکه درباره حیوانات تمرین می کنیم تا اگر جنگ فرا رسد آزموده باشیم.

کورش جواب داد: مع ذلک چون مقرر است که با انسان نیکی یا بدی نمود پس بر ما واجب است هر دو را بیاموزیم.

بلی، در ایام گذشته پدران ما به اطفال خود عدالت را به همین مفهوم که تو استنباط کرده ای تعلیم می دادند یعنی می گفتند دروغ نباید گفت مگر به اقتضای زمان، باید از خدعه پرهیز کرد مگر این که مصلحتی آن را مجاز سازد، از بهتان احتزاز باید جست مگر این که ضرورتی پیش آید، نباید در صدد تسلط بر دیگری برآمد مگر در صورت لزوم.

سپس تشریح می کردند که رفتار طفل با دوستان و دشمنان چگونه باید باشد و به این نتیجه می رسیدند که ممکن است دوستان را فریب داد اگر نیت خیری در پیش  باشد، یا دزدی کردن از دوست چنان چه برای امر خیری باشد مجاز است. (۳۶و۳۷و۳۸)

 


 

۷.

کورش گفت: پس من در کسب حیله های جنگی بسیار عقب هستم، حال اگر پدر، چیزی از آن جمله می دانی مرا بیاموز تا این که بر دشمنانم فایق آیم.

کمبوجیه جواب داد: سعی کن حتی المقدور با صفوف منظم بر دشمن، قبل از این که آرایش رزمی یافته باشد، بتازی و غافل گیرش سازی. با افراد مسلح خود به کسانی که هنوز اسلحه به دست ندارند حمله کن، سربازانت را هشیار و بیدار نگه دار تا به سهولت بر سربازان خمار و خواب آلود حرف چیره شوند و سعی کن خود را از انظار دیگران پنهان سازی ولی به خوبی دیگران را ببینی، موقعیت خوب زمین را تصرف کن و حریف را در زمینی که دارای موقعیتی نامناسب است بران، آن گاه بر او حمله کن و او را پراکنده کن. (۳۹)

 


 

8.

کورش برای خود خیمه ای وسیع آماده کرده با کسانی که به سفره خویش دعوت می کرد غذا می خورد.

در واقع اغلب روسای دسته ها را که می دانست صاحب رشادت و استعداد هستند به غذا دعوت می کرد. هم چنین روسای رسد، جوخه ها و حتی سربازان ساده را نیز به سفره خویش فرا می خواند.

اتفاق می افتاد که یک گردان، یک رسد یا جوخه را نیز دعوت می نمود و در سر سفره همان غذایی را که می خورد به تساوی بین عموم حضار، از سرباز تا فرمان ده، توزیع می کردند و سفارش می کرد که خادمان سپاه نیز با هم مساوی باشند. می گفت باید با عموم افراد و حتی خادمان با مساوات و با مراعات عدل و نصفت رفتار شود و در بین آنها تبعیض قایل نمی شد.

معتقد بود که در سایه چنین تربیتی است که افراد وفادار می مانند و در جنگ و میدان کارزار مطیع و فرمان بردار و فعال می شوند. (۵۱)

 


 

۹.

من معتقدم که حتی رذل ترین افراد بر این باور است که هر که شایستگی بیشتری ابراز داشته است باید پاداش بهتری دریافت دارد و مردان شجاع و رشید سهم بیشتری در افتخار و سرافرازی داشته باشند.

کورش معتقد بود که این موضوع به خصوص در برابر سران قبایل باید مطرح شود تا مورد توجه خاص آنان قرار گیرد و حس رشادت و فداکاری آنان برانگیخته شود و بدانند که هرچه دل آوری بیشتر از خود نشان بدهند پاداش بهتری دریافت خواهند داشت و در میان اقران سربلندترند. (۵۵)

 


 

۱۰.

بهترین راه در توفق بر دشمن این است که از کشت و کشتار مضایفه نشود. چنان چه پیروز شدیم باید از آنچه فاتحین را سرنگون می کند احتزاز جوییم، یعنی به قتل و غارت نپردازیم. کسی که به چپاول دست بیالاید از زمره آدمیان نیست نام جانور برای او سزاوارتر است. (۱۰۶)

 


 

۱۱.

(کورش) پس نهایت ضرورت دارد که ما درصدد رفع این نقص خود (نداشتن سواره نظام) برآییم تا چنان چه متحدین ما مصمم شدند از کمک خویش دریغ ورزند، احتیاجی به آنها نداشته، خود پیکار را ادامه دهیم. (۱۱۰)

 


 

۱۲.

تازه آفتاب در افق دوردست صحرا غروب کرده و تاریکی بر همه جا حکم فرما شده بود که پارسی ها غذای خود را تمام کردند. کورش مقرر داشت بلافاصله دسته های بیست و پنجاه نفری گرد اردوگاه به حراست و پاس داری بپردازند و نگذارند احدی وارد اردوگاه یا کسی با غنیمتی از آن خارج گردد و چنان چه کسی را دیدند که چنین قصدی دارد توقیفش نمایند.

پاسی از شب گذشته بود که قراولان عده ای را که بدین قصد خیال فرار داشتند گرفتار ساختند. کورش نقدیه ای که در نزد فراریان یافت به سربازان مستحفظ (نگهبان) بخشود و فراریان را اعدام کرد. بعد از این سانحه، دیگر احدی در اطراف اردو به خیال فرار یا دزدی نیفتاد. این بود هشیاری و وضع پارسی ها. (۱۱۴)

 


 

۱۳.

می گفتند کورش مانند طیب حاذقی که نام جمله لوازم کار و اسباب جراحی را از بر می داند اسامی کلیه سلاح ها و نام و عنوان کلیه سرکردگان را در ذهن خویش دارد و هرگاه بخواهد سرکرده ای را مفتخر و مباهی کند، او را با نام و عنوان خود می خواند.

چه معتقد است سرکردگان که می بینند سر فرمان دهی نام و نشانی شان را به خوبی می داند، در خود غرور و اعتماد کاملی حس می کنند و می کوشند با نشان دادن عملیات درخشان خود را نزد سر فرمان دهی معزز نمایند و نام خود را لکه دار نکنند

چه قدر مضحک است که سر فرمان دهی مانند بعضی ار سرداران نالایق فرمان دهد: او سربازان را از آب عبور دهد، یا آن یکی از راه جنگل پیش برود… وقتی چنین فرمانی صادر شود، جمله سرکردگان به روی هم نگاه می کنند، احدی در امتثال امر کوشا و ساعی و سریع نیست، یا اگر دچار شکست و بی نظمی شدند، کسی از شرمساری سرخ نمی شود یا ترس از بازخواست و تنبیه ندارد. چه فرمان به نام شخصی معین صادر نشده است.(۱۴۵)

 


 

۱۴.

(کورش پس از فتح شهر) در بازدیدی که از قراولان نمود دید که عموم پارسی ها بر سر جای خود ایستاده اند و به حراست مشغول اند ولی کلدانیان سلاح خود را رها نموده به نهب و غارت خانه های شهر پرداخته اند. کورش سرکرده آنان را فراخواند و مقرر داشت بی درنگ از شهر خارج شوند و گفت: من اجازه نمی دهم کسانی که فاقد نظم و انضباط هستند در سپاهیان من قرار گیرند و دست تطاول به هستی دیگران دراز کنند.

من مصمم بودم شما را که در این نبرد به من کمک رسانده اید از عموم کلدانی ها ممتاز و ثروتمند بسازم. حالا که از جرگه سپاهیان من اخراج می شوید منتظر حمله قوی تر از خود باشید و کلدانی ها که از خشم کورش و عمل خویش نگران شده بودند، دست تضرع و زاری به سویش دراز کرده استدعای عفو و بخشش نمودند و وعده دادند آنچه از مردم گرفته اند مسترد دارند.

کورش جواب داد: به حضورشان نیاز نیست، ولی برای انکه کسانی که اطاعت امر نموده اند بدانند که وضع آنها از دیگران بهتر است آنچه از مردم گرفته اند باید به سربازان پارسی مسترد دارند. کلدانی ها فرمان کورش را به کار بستند و سربازان مطیع و با انضباط صاحب مال و متاع فراوان و ذی قیمت شدند. (۲۰۲)

 


 

۱۵.

از جمله تدابیر ملک داری کورش یکی این بود که برای حکومت و اداره امور ممالکی که مسخر می ساخت مرد برازنده و مدیری از اهل همان کشور بر میگزید و حتی المقدور از اعزام ساتراپ های (والی) پارسی احتزاز می جست. (۲۰۹)

 


 

۱۶.

(پس از فتح شهری دیگر) کورش به سواره نظام و سربازان خود امر داد هرکه در کوچه ها یافتند بکشند و به جارچیان که زبان اشوری می دانستند فرمان داد تا ندا برآورند که مردم در خانه خویش بمانند و قدم بیرون ننهند والا خونشان هدر است. (۲۱۵)

 


 

۱۷.

کورش دومین سجیه ملکوتی انسان را پس از پرستش خدایان، بسط عدالت می دانست. پیوسته مراقب بود که زیر دستانش نسبت به دیگری یا نسبت به متحدین خود مرتکب اندک بی عدالتی نشوند.

مقرر داشته بود که احدی از بزرگان که صاحب اختیار و قدرت اند نباید مالی از راه تجاوز و ستم اندوخته نمایند، بلکه هم خود را مصروف آن کنند که همه زیر دستان به حق خود قانع باشند و فقط از راه مشروع و قانونی امرار معاش کنند.

کورش عفاف و حرمت را به منتها درجه رعایت می کرد. هیچ گاه سخن ناشایسته به احدی از زیر دستان نمی گفت و پرده دری نمی کرد و معتقد بود حرمت نهادن به دیگران بر عزت و شرافت شخص می افزاید و به خصوص توجه می کرد که نباید فقط حرمت آن کس را نگه دارند که بزرگ تر است یا از او بیمی در دل دارند بلکه احترام به دیگری ولو کوچک تر و ضعیف تر باشد از بهترین خصایل انسانیت است و می گفت شما به زنی که در پرده عفاف است و احترام خود را مصون و محفوظ نگاه می دارد حرمت می نهید یا به آن زنی که از جاده عفاف بیرون می افتد؟ (۲۳۲)

 


 

۱۸.

کورش معتقد یود برای این که سران و بزرگان قوم بهتر از در تمکین و اطاعت درآیند و فرمانش در گوشه های دوردست و سرتاسر امپراتوری وسیع نافذ و حتمی الاجرا باشد، باید کسانی را که بی چون و چرا و با کمال صمیمت فرمان بردارند به پاداش های نیک سرافراز نمود و به همان پایه آنان را مفتخر و طرف محبت و مهر قرار داد.

می گفت باید صاحبان فضایل را گرامی شمرد و کسانی را که کارهای برجسته و خدمات بزرگ انجام داده اند تقدیر نمود. وی هیچ گاه از این اصل منحرف نشد بلکه پیوسته آن را در نهایت درجه دقت کراعات می نمود. (۲۳۲)

 


 

۱۹.

(کورش) مقرر داشت که سفره خانه اش پیوسته از انواع غذاها پر باشد و خود از همان غذایی می خوردکه دیگران می خوردند و برای این که محبت خاص خود را نشان دهد قسمتی از غذای خود را برای دوستان و یاران غایب یا کسانی که نگهبانی کاخ را بر عهده داشتند می فرستاد و به خصوص کسانی را که در خدمت و وفاداری بذل کوشش می نمودند و صمیمیت به خرج می دادند بیشتر مورد مهر خود قرار می داد تا عموم بدانند که هیچ خدمتی در نظر شاهنشاه پارس بی قدر و بی پاداش نخواهد ماند. (۲۳۶)

 


 

۲۰.

کورش اشخاصی به عنوان چشم و گوش شاه در سراسر قلمرو شاهنشاهی خود گسیل داشته بود. این اشخاص موثق را از بین محارم خاصه انتخاب می نمود و در حقشان با اکرام بسیار رفتار می کرد.

به کسانی که از راه حمیت و از روی عقل و تجریه نصایح نیکویی در اداره و قوام امپراتوری می دادند پاداش های بزرگ عطا می کرد و همین امر سبب شد که هرکس بکوشد تا راه بهتر و وسیله مفید تری بیابد و ارائه طریق کند. کورش علاوه بر اشخاصی که چشم و گوش شاه خوانده می شدند، ماموران بسیار دیگری در اطراف و اکناف کشور داشت. چون عقیده داشت یک مرد واحد به ندرت می تواند همه چیز را خوب ببیند و رموز همه کار را به نیکی و با فراست درک کند.

به خصوص، عیب دیگری هم مزید می شود که همانا انحصار ماموریت های مهم به اشخاص معین و محروم نمودن استعداد دیگران است و در نتیجه مناصب بزرگ و حساس به دست عده معدودی می افتد و مایه فساد می شود. بالاخره وقتی مردم بدانند که نماینده پادشاه همان یک نفر است از او برحذر خواهند ماند و حقایق کشف نمی شود. کورش به این نکته خوب پی برده بود. (۲۳۸)

 


 

۲۱.

(کورش خطاب به پسرانش) من در دوران عمرم مانند همه شما به تبعیت از سنت دیرینه وطنمان مقید به این بوده ام که حرمت برادران و بزرگ تران را نگه دارم و چه در راه رفتن و چه در هنگام سخن گفتن و نشستن مهتر از خود را بر خود مقدم دارم و به عموم فرزندانم نیز از آغاز طفولیت گوش زد کرده ام که پاس احترام بزرگ تر از خود را نگه دارند تا کهتران آنها را محترم و معزز بدارند. (۲۶۸)

 


 

۲۲.

(کورش خطاب به پسرانش) بدان که عصای زرین، سلطنت را حفظ نمی کند، بلکه باران صمیمی برای پادشاه بهترین و مطمئن ترین تکیه گاه هستند. (۲۶۸)

 


 

۲۳.

اما این را بدان که مردمان عمومن وفادار و صمیمی نیستند، زیرا اگر صمیمیت و وفا ذاتی همه آدمیان بود، مانند سایر صفات و خصایل طبیعتن مشهود بود و حال آنکه هر فردی از افراد باید بکوشد تا یاران موافق و صمیمی و وفادار برای خویش فراهم سازد. اما یاران نیک با جور و ستم به دست نمی آیند بلکه به یاری اعمال نیک و رفتار پسندیده می توان آنها را به دست آورد. (۲۷۱)

 


 

۲۴.

(کورش در لحظه مرگ) من عمر خویش را در یاری به مردم به سر بردم. نیکی به دیگران در من خوش دلی و آسایشی فراهم می ساخت که از همه شادی های عالم لذت بخش تر است…. باز هم می خواهم آخرین سخنم را یک بار دیگر تکرار کنم و بگویم بهترین ضربتی که به دشمنانتان وارد خواهید ساخت این است که با دوستان خود به مدارا و رافت رفتار کنید. (۲۷۱)